دکتر مسعود کثیری

پزشک عمومی


طبیب سیاستمدار

صدای فریادهای مرد بینوا همه بازار را پر کرده بود! حس کنجکاوی بازاریان، باعث شده بود تا در اون موقع روز، در هوای گرم تابستان، همه مغازه دارها از داخل مغازهها به بیرون سرک بکشند تا ببینند این صدای ناله و فغان از کجاست؟

در آن زمان به مأموران حکومت که مسئول برقراری نظم و امنیت مردم بودند، گزمه میگفتند.

گزمههای حکومتی در حالی که گریبان مردی را گرفته بودند، او را به شدت روی زمین میکشاندند. در کنار گزمهها، مرد دیگری راه میرفت که به نظر میرسیدرابطهاش با گزمهها چندان بد نیست.ظاهر هردو مرد نشان میداد که باید از طبقه بزرگان و احتمالاً تجار باشند. معلوم بود که مرد نالان، را به شکایت مرد توانگر بازداشت کرده و احتمالاً به گزمه خانه پیش داروغه و یا سرای قاضی میبرند. مرد نالان مرتب فریاد میزد که رهایم کنید! من تقلب نکردهام! به خدا این مرد اشتباه میکند! من مرد آبرومندی هستم! ...


آدرس مطب :
تلفن : -

نظرات کاربران درباره این مطلب :

برای متن پیام فقط از حروف فارسی استفاده کنید .
این فرم صرفا جهت دریافت نظرات ، پیشنهادات و انتقادات کاربران در مورد مطلب فوق میباشد .
به سوالات پزشکی در این بخش پاسخ داده نمیشود .
از ارسال پیام های تبلیغاتی در این بخش خودداری نمایید .
حداکثر طول مجاز برای متن پیام 500 کاراکتر است .
نام و فامیل :
تلفن :
ایمیل :
متن پیـام :
صفحه اصلیبیوگرافیکتاب های منمقالات منکارهای پژوهشی دانشجویانگاه نوشته هااسناد تاریخ پزشکیدوره کارشناسی ارشد– گراصفحه شخصی پویاپیامهای کاربرانسوالات پزشکیسایتهای دیگر